کابوس در سال 2040

به شدت سرم درد مي کرد و بر روي زمين افتاده بودم. نمي دانستم که چه اتفاقي برايم افتاده است. تمام تلاش خود را کردم تا از زمين بلند شوم. در کنارم ميله اي آهني بود ميله را برداشتم و به سختي خودم را از زمين بلند کردم. انگار با پاهايم چندين سال بود که راه نرفته بودم. بالاخره به وسيله ميله خود را کشان کشان جا به جا کردم. وقتي به اطراف خود نگاه مي کردم احساس ترس و وحشت به من دست مي داد.تمامي ساختمان هاي شهر نابود شده بودند و اثري از مناظر زيبا و پارک ها و مدرسه ها نبود. گويي جهان به پايان رسيده باشد و يا کره زمين نابود شده باشد. از شدت ترس عرق کرده بودم و به سختي مي توانستم نفس بکشم.
پنجشنبه، 3 فروردين 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
کابوس در سال 2040

کابوس در سال 2040
کابوس در سال 2040


 

نويسنده: فراز آهنين




 
به شدت سرم درد مي کرد و بر روي زمين افتاده بودم. نمي دانستم که چه اتفاقي برايم افتاده است. تمام تلاش خود را کردم تا از زمين بلند شوم. در کنارم ميله اي آهني بود ميله را برداشتم و به سختي خودم را از زمين بلند کردم. انگار با پاهايم چندين سال بود که راه نرفته بودم. بالاخره به وسيله ميله خود را کشان کشان جا به جا کردم. وقتي به اطراف خود نگاه مي کردم احساس ترس و وحشت به من دست مي داد.
تمامي ساختمان هاي شهر نابود شده بودند و اثري از مناظر زيبا و پارک ها و مدرسه ها نبود. گويي جهان به پايان رسيده باشد و يا کره زمين نابود شده باشد. از شدت ترس عرق کرده بودم و به سختي مي توانستم نفس بکشم. به اين سو و آن سو مي رفتم تا از کسي بپرسم که چه اتفاقي افتاده است؟ بعد از ساعت ها جست و جو اثري از کسي نيافتم و با خود ديوانه وار صحبت مي کردم و فرياد مي زدم که در آن جا مي توانستم بشنوم صداي آرام وزش باد بود.
ديگر با تمامي آن اتفاقاتي که ديده بودم سر دردم و خستگي ام را فراموش کرده بودم. ناگهان تصميم گرفتم که با سرعت بيشتر به دنبال کسي يا کساني باشم. شروع به دويدن کردم و در حالي که مي دويدم، فرياد مي زدم و مي گفتم: آهاي کسي صداي من را مي شنود؟ کسي اين جا هست؟ اما هر چقدر که مي دويدم و به جلو مي رفتم فقط و فقط ساختمان هايي را مي ديدم که نابود شده بودند.
ديگر توان دويدن را نداشتم، اما باز با گام هاي آرام تري مي دويدم. از نفس افتاده بودم، ايستادم و ناگهان دست هاي خود را به سمت آسمان بلند کردم و فرياد زدم: خدايا به من بگو که چه اتفاقي افتاده است؟ بر روي زمين نشستم و اشک از چشمانم جاري شده بود. بسيار برايم عجيب بود که چه حادثه اي روي داده است و من بعد از آن همه جست و جو هيچ انساني و يا حيواني را نيافتم. حتي اثري هم از موجود زنده اي پيدا نکردم.
همان طور که بر روي زمين نشسته بودم و اشک مي ريختم، ناگهان در آسما چيزي شبيه به سفينه اي بسيار بزرگ را ديدم. از زمين بلند شدم و خود را در گوشه اي از يک ساختمان تخريب شده پنهان کردم.
سفينه به زمين نشست و بعد از مدتي موجوداتي عجيب و با قد و قامتي بلند از آن پياده شدند. موجوداتي با چشماني درشت و سرهايي بيضي شکل. بسيار نگران بودم و ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود.
آنها از خاک و سنگ هاي زمين نمونه بر مي داشتند. يک دفعه با خودم گفتم که شايد آنها بدانند که چه اتفاقي براي زمين افتاده است. اما مي ترسيدم به آنها نزديک شوم. تصميم گرفتم که پنهاني وارد سفينه آنها شوم. از پشت خرابه ها و به آرامي به سفينه نزديک شدم و با سرعت و با احتياط وارد سفينه شدم. به گوشه اي رفتم و نشستم تا کسي متوجه حضور من نشود. بعد از چند دقيقه سفينه شروع به حرکت کرد و از سطح زمين فاصله گرفت.
همان طور که در آن جا نشسته بودم، خوابم برده بود و ناگهان از خواب بيدار شدم و به آرامي بلند شدم تا ببينم آيا مي توانم اطلاعاتي را به دست بياورم. به اتاق کنترل نزديک شدم و کساني را ديدم که نمي دانستم چه بايد آنها را بنامم.
آنها موجودات فضايي بودند و در حال صحبت کردن با يکديگر بودند. آنها به زبان خودشان صحبت مي کردند و من نمي توانستم چيزي از صحبت هاي آنها متوجه شوم. اما در تصاويري که آنها مشغول ديدن آن بر روي صفحه اي چند بعدي که بسيار بالاتر از تلويزيون هاي کنوني بود، مي توانستم حدس بزنم که مشغول ديدن نقاط مختلف زمين هستند.
من هم همانند آنها به تصاوير خيره شده بودم و تصاويري را مي ديدم که همه نابودي و تخريب زمين را نشان مي دادند. هر تصويري را که مي ديدم بيشتر از قبل ناراحت مي شدم. زيرا در تصاوير مجسمه آزادي را ديدم که از آن برج عظيم تنها مشعلش بر روي زمين باقي مانده بود. از برج ايفل تنها چهار ستون آن باقي مانده بود. از ديوار چين 3 هزار کيلومتري تنها چند صدمتر و از برج کج پيزا تنها قسمت پايين آن ديده مي شد، از نماد مسيح در برزيل گرفته تا تخت جمشيد در ايران و از هر نماي معروف زمين تنها آثاري بسيار کم از آنها باقي مانده بود و از آنها بدتر هيچ گونه انساني و موجود زنده اي در تصاوير ديده نمي شد.
دوباره نشستم و شروع به گريه کردن کردم و ديگر به زندگي اميد نداشتم و با خود مي گفتم که کار همين فضايي ها بوده است و در دلم به آنها ناسزار مي گفتم. اما بالاخره بايد کاري مي کردم. تصميم گرفتم که دليل نابود کردن زمين را از آنها بپرسم.
وارد اتاق کنترل شدم و در حالي که گريه مي کردم با تمام وجودم فرياد زدم و به آنها گفتم: عوضي ها چرا زمين را نابود کرديد؟ و اين جمله را چندين بار تکرار کردم و بر روي زمين نااميدانه نشستم. سرم را آرام بالا آوردم و به آنها به دقت نگاه کردم. آنها لاغر و قد بلند و با چشماني درشت بودند. آنها با خنده و با خوشحالي به من نگاه کردند و بعد از آن به يکديگر نگاه کردند و سرشان را براي يکديگر تکان دادند.
ناگهان يکي از آنها شروع به صحبت کردن به زبان انسان ها کرد و گفت: اين ما نبوديم که زمين را نابود کرديم بلکه خود شما انسان ها بوديد که سياره خودتان را نابود کرديد. من بسيار متعجب شده بودم و گفتم: شما بلديد به زبان ما صحبت کنيد؟ و او گفت: ما قادريم به تمامي زبان هاي زمين صحبت کنيم.
من گفتم: آخر چطور ممکن است؟ او گفت: ما قبل از پيدايش انسان ها در سياره اي ديگر زندگي مي کرديم و بعد از پيدايش انسان ها هميشه کارهايي را که انجام داده ايم و جنايات آنها را بر سر همنوعان خودشان زير نظر داشته ايم.
به آنها گفتم خوب به من بگوييد که چه اتفاقي براي زمين افتاده است؟ او گفت: چهار کشور آمريکا، روسيه، ژاپن و چين عاملان اصلي تخريب زمين بودند. هر کدام از اين کشورها براي رسيدن به قدرت اول دنيا شروع به ساخت تجهيزات پيشرفته جنگي کردند.
آمريکا با ساخت بمب هاي فراتر از بمب هاي هيدروژني و اتمي شروع به تهديد ديگر کشورها کرد. روسيه با ساخت بمب ميکروبي که با آن مي توانست کل دنيا را نابود کند شروع به تهديد کشورهاي ديگر براي اطاعت از او کرد. ژاپن با ساخت ارتش پنجاه ميليوني انواع روبات ها و از جمله روبات هاي بسيار باهوش تر و قوي تر از انسان و روبات هاي غول پيکر شروع به قدرت نمايي کرد. در آخر چين با ساخت پيشرفته ترين ماهواره ها که قدرت کور کردن ديگر ماهواره ها و شليک ليزرهايي به قدرت بالاتر از بمب هاي اتمي را داشت وارد ميدان جنگ شد.
ابتدا کسي فکر نمي کرد که اين تهديدها و صحبت ها شروع به جنگي مخرب شود. هر کدام از اين کشورها خواستار رسيدن به قدرت اصلي زمين بودند و هر کدام به کشور ديگري مي گفتند تا سلاح هاي مخرب خود را کنار بگذارند.
سرانجام در سال 2040 ژاپن ارتش روبات هاي خود را براي تصرف زمين شروع و رها مي کند. چيني ها تمامي ماهواره هاي دنيا را از کار مي اندازند و با پرتاب ليزر ديگر کشورهاي قدرتمند را مورد هدف قرار مي دهند. آمريکايي ها متوجه مي شوند و با پرتاب چندين بمب قدرتمند بيشتر از نصف دنيا را نابود مي سازند و سرانجام روسيه نيز با پرتاب بمب ميکروبي به عمر خود و همه موجودات زنده پايان مي دهد.
اما من يک چيز را نفهميدم الآن که سال 2040 نيامده است؟ و آنها با تعجب به من گفتند: که الآن سال 2045 است و ما پنج سال است که در حال جست و جوي موجود زنده اي بر روي زمين هستيم و اينک که تو را يافتيم، شايد بتوانيم که دوباره نسلي از انسان ها به وجود آوريم. به آنها گفتم: اما ما الآن در سال 2011 هستيم! و...
جک....... جک
جک............. هي جک بلند شو ناهار آماده است.
بلند شو تنبل! ناهار آماده است. او همسرم بود و به نشانه آن که الآن مي آيم سرم را تکان دادم. او مرا ديد و بسيار نگرانم شد و فکر کرد که مريض شده ام. زيرا تمامي بدنم خيس عرق شده بود و دماي بدنم بسيار بالا بود. به او گفتم که برود، حالم خوب است. کتاب را بستم و دوباره آن را باز کردم.
در همان ابتدا که خواستم آن را بخوانم خوابم برده بود. اما وقتي کتاب را چند برگ ورق زدم، ديدم که تمامي آن را نه تنها خوانده ام، بلکه در تمامي محيط هايي که در داستان نوشته شده بود حضور داشتم. نمي توانستم باور کنم. زيرا هر آن چه را که ديدم به نظر واقعي و حقيقي بوده است.
منبع: دانشمند، شماره 576



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
از «نشان جهاد» تا «زکات شجاعت»؛ بررسی ابعاد مختلف جهاد در احادیث معصومان (ع)
از «نشان جهاد» تا «زکات شجاعت»؛ بررسی ابعاد مختلف جهاد در احادیث معصومان (ع)
سرگردانی آهوهای خارک در خیابان‌ها از ترس صدای انفجار
play_arrow
سرگردانی آهوهای خارک در خیابان‌ها از ترس صدای انفجار
تظاهرات آمریکایی‌ها علیه سیاست‌های ضدمهاجرتی ترامپ
play_arrow
تظاهرات آمریکایی‌ها علیه سیاست‌های ضدمهاجرتی ترامپ
تصاویر ماهواره‌ای از انهدام مرکز فنی جنگنده‌های پایگاه العدید قطر
play_arrow
تصاویر ماهواره‌ای از انهدام مرکز فنی جنگنده‌های پایگاه العدید قطر
سوزاندن پرچم اسرائیل در خیابان‌های نیویورک
play_arrow
سوزاندن پرچم اسرائیل در خیابان‌های نیویورک
جزئیات شهادت ۳ عضو خانواده یک محیط‌بان هرمزگانی در حمله آمریکا
play_arrow
جزئیات شهادت ۳ عضو خانواده یک محیط‌بان هرمزگانی در حمله آمریکا
تصاویر ماهواره‌ای از خسارات وارده به ناوگان پنجم آمریکا در بحرین
play_arrow
تصاویر ماهواره‌ای از خسارات وارده به ناوگان پنجم آمریکا در بحرین
موشک‌های نقطه زن ایرانی در راه پایگاه‌های آمریکا در منطقه
play_arrow
موشک‌های نقطه زن ایرانی در راه پایگاه‌های آمریکا در منطقه
اصابت پهپاد انتحاری شاهد ۱۳۶ به بندر "مینا عبدالله" کویت
play_arrow
اصابت پهپاد انتحاری شاهد ۱۳۶ به بندر "مینا عبدالله" کویت
همه ایران یک تن شدند برای دفاع از وطن
play_arrow
همه ایران یک تن شدند برای دفاع از وطن
نمایی متفاوت از تشییع باشکوه پیکر "آقای شهید ایران" در قم
play_arrow
نمایی متفاوت از تشییع باشکوه پیکر "آقای شهید ایران" در قم
سختی یافتن آب در غزه؛ سفری خطرناک میان آوار
play_arrow
سختی یافتن آب در غزه؛ سفری خطرناک میان آوار
انیمیشن لگو زندگی‌نامه رهبر شهید
play_arrow
انیمیشن لگو زندگی‌نامه رهبر شهید
تصاویری از حملات پهپادی و موشکی سپاه در موج سوم عملیات نصر ۲
play_arrow
تصاویری از حملات پهپادی و موشکی سپاه در موج سوم عملیات نصر ۲
آهنگی که میلیون‌ها ایرانی با آن خاطره دارند...
play_arrow
آهنگی که میلیون‌ها ایرانی با آن خاطره دارند...